تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم،
باغ گلي از جنس رزهاي سرخ كشيدم،
تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور،
من هم به دنبال نفس هايت دويدم
تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم،
باغ گلي از جنس رزهاي سرخ كشيدم،
تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور،
من هم به دنبال نفس هايت دويدم
نمی دانم...
نمی دانم پس از مرگم چ
ه خواهد شد
نمی خو باز در كلبه ي عشق، عكس تو مرا ابري كرد.
عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك ، چشم مرا جاري كرد
خون كه قرمزه رنگ عشقه اما اشك كه بيرنگه درد عشقهاهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند هر دم
سکوت مرگبارم را ...
من این چند روزی که نبودم دنباله عشق بودم .با کسی دوست شدم که اسمش سارا ست خیلی
دوسش دارم ولی اون به من هیچ علاقه نداره. من خیلی اذیتش کردم ولی به اشتباهاته خودم پی بردم
ازش معذرت خواهی کردم اونم منو بخشید دوباره باهام ادامه داد.حتی بهم نگفته که دوست دارم ولی
من خیلی بهش گفتم دوست دارم. نمیدونم چه جوری علاقمندش کنم به خودم .
من همیشه دوست دارم کنارش باشم حتی تویه رویا به خدا نمیدونم چیکار کنم بهم علاقه داشته باشه
اسم سارا برام خیلی عزیزه. من تا حالا عاشق دختر اینجوری نشده بودم .یه سری باهام قهر کرد آروم و
نداشتم داشتم میمردم بدنم میلرزید فشارام رفته بود پایین به نفس نفس افتاده بودم سارایه من خیلی
قشنگه تویه همه مراحل زندگیم کمکم کرده همیشه همرازم بوده من بهش خیلی علاقه دارم
چند بار خاستم دست به هر کاری بزنم خاستم تو اتوبان خودمو بندازم جلویه ماشینا میدونم خودکشی ماله
آدمایه بزدله ولی خیلی ناراحت شده بودم هنوز برقه اون ماشینا تو چشامه فکر میکنم بهش میترسم
من همه لذته دنیارو دیدم می خام لذته مرگم ببینم. سارا جون ببخشد من اینورو نوشتم چون اگه خدایه
نکرده منو دیگه ندیدی اینارو بخونی که چقدر دوست داشتم گلم من همیشه دوست دارم.......
در باغ سرخ شقایقها
آفتاب گمشده بود
سرخی رویشان ناپیدا
چهره هاشان زرد
خار گلها پیدا
شب سردی بود
تشنه شبنم بودند
آبها یخ زده بود
بلبلان خفته در آشیانه خود
رنگ عشق را خواب میدیدند
برگ زردی افتاده به خاک
سبزی روی خود را یاد میکرد
یاد دارم که رهگذری
بهار دلها را جستجو میکرد
کلاس ادبیات معلم گفت فعل رفتن رو صرف کن گفتم : رفتم ... رفتی ... رفت ساکت می شوم می خندم ولی خنده ام تلخ می شود معلم داد می زند: خب بعد؟ ادامه بده من می گویم: رفت ... رفت..... رفت و دلم شکست.... غم رو دلم نشست رفت و شادیم مرد شور و نشاط رو از دلم برد رفت .... رفت .... رفت و من می خندم و می گویم: خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته که به آن می خندم. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا وقتی که تو هستی ..
تا وقتی که یاد تو در خاطر من جاریست ..
تا زمانی که دستای گرمت همراه دستای خسته منه ..
تا وقتی که نگاهت
تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه .. ...
تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی
تا وقتی که شونه های تو ..
.. امنترین جای دنیاست برای من ..
من زنده ام .. برای زندگی کردن با تو
..
بیا پیشم بمون تنها نمونم
می خوام تا ابد واست بخونم
می خوام بگم عشق پرزده
تو دل من کلی غم زده
اگه بیای بمونی پیشم تا ابد راضی می شم
ته نشین شده عشقی که ما داشتیم٬شمع و پروانه که سوختن ما کاشتیم!!!